محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
525
خلد برين ( فارسى )
از اوج اعتبار و اقتدار به حضيض خسار و بوار آورده و بعد از اين بودن آن ظالم بىپروا در اردوى معلى ممكن نيست ، بنابر اين كافهء امراء و اعيان و ساير غازيان روملو از او دورى گزيدند و با ملازمان آن زيادهسر مغرور كه از بس نخوت و غرور داشت سر به منصب وكالت اعلى فرود نمىآورد ترك خدمت وى كرده از در خانهء وى پاى تردد كشيدند و آن مردود غلطكار ، حيران روزگار خود بود كه دلو بوداق به اتفاق جمعى از ملازمان خود چون قضاى آسمان و بلاى ناگهان به منزل وى نزول نمود و بعد از رسانيدن پيغام اسماعيل ميرزا فرصت سر خاريدن به وى نداده همان لحظه او را سوار كرده يك فرسنگ از در شهر بيرون برده فرود آورد و خود بازگشته احمال و اثقالش را در زمان بار و به دنبال او روان نمود . و آن بىرحم كافر كيش راه هلاك خويش در پيش چون به دامغان رسيد على خليفهء آققوينلو حاكم آنجا فرمانى از اسماعيل ميرزا مشعر بر توقف خلفا ظاهر گردانيده بر حسب فرمان در دامغان متوقف گرديد و در آنجا بروز سياه خود گريان بود تا بعد از چند روز كور - شاهقلى روملو از گرد راه رسيده ميل مكافات در ديدهء عبرت بينش كشيد و چشم از جهان پوشيدهاش را بيناى تماشاى بو العجبيهاى اوضاع روزگار گردانيده از راهى كه آمده بود بازگرديد . و بعد از مراجعت كور شاهقلى كه چشم انتظار اسماعيل ميرزا به خبر كور كردن خلفا روشن شد نورعلى خليفهء روملو ولد بلغار خليفه را منظور نظر تربيت و عنايت فرموده منصب خلفا را به وى كرامت نمود . همچنين در آن ايام خون شاهزادهء ناكام تيغ انتقام از نيام كشيده يك يك از قتلهء خود را بر خاك هلاك مىانداخت تا نقش وجود تمامى ايشان را از صحيفهء هستى محو و معدوم ساخت .